![]() |
![]() |
|
| پاکنويس روزها چه فايده ای دارد ، وقتی که چرک نويسش را نمی توان دور ريخت ؟! |
|
تو نـیستــی مدتهاست که نـیستــی شاید از اول هم نـبوده ای ! اما من هنوز برایت می نویسم و هنوز هم برای هر دویمان شراب می ریزم ! دیگر چه فرقی می کند که تو باشی یا نباشی من با تو زندگی می کنم ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 5:47 توسط علی پزشکی |
|
|
قطار سوت می كشد و دور می شود
ازايستگاه خيس بدرقه انبوهی از اندوه ، برمی گردد به ايستگاه
و سكوتی سرد بر ديوارها آوار میشود ...
اجازۀ سفر نداشتم ! چمدانی داشتم پراز خاطره كه به مسافری آشنا سپردم ...
دلم را برداشتم و برگشتم و در ميان تـنهایـیـم گم شدم درست مثل قطاری كه رفت ، و صدای سوتش را تا ابد در من جا گذاشت ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 3:17 توسط علی پزشکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درود بر شما دوستان گرامی
وبلاگ خلوتگاه من فقط بیانگر احساسات من در هنگام تنهاییم هست؛ من اینجا نه کسی رو محاکمه می کنم و نه دوست دارم کسی من رو محاکمه کنه ...! درضمن دوستانی که تمایل دارند از به روز شدن وبلاگ باخبر بشوند نام و ایمیلشون رو در خبرنامه وارد کنند... شاد باشید و بدرود |
| پیوندها |
|
نیمه آشکار من ! پروفایل مدیر وبلاگ |
|
RSS
|