تبليغاتX
خلوتگاه من
مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد، اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد...
 

آسمان ابری نـيـسـت

دل مـن اما غمگـين است

چـشـم من اما بارانـی ...

 

بــوی غربت دارد ، کوچه تـنـبـل پـر همهمه مان

بــوی هجرت دارد ، چـمدانِ خـسـتـه مـن

قصد هجرت دارم ، به کجا بايـد رفت ؟

 

بـيـن ما دريايـيـسـت، که نخواهـد خشکيـد

بـيـن ما صحرايـيـست، که نخواهد رويـاند

 

قصد هجرت دارم

دل من می گويد :

قايقی از رنج بسازم، دل به دريا بزنـــم ...

من اگر می دانستم، به کجا بايد رفت

چمدانم را می بستم، و از اينجا می رفتم

دل من اما می گويد :

سر به صحرا بزنم، ميوه تازه اميد بچـيـنـم !

 

تو اگر سنگر امنيت من بودی

پيش تو می ماندم

و بيابانها را بارور می کرديم

چه خيال خامی دارم، نه ؟!

 

بــوی غربت دارد ، کوچه تـنـبـل پـر همهمه مان

بــوی هجرت دارد ، چـمدانِ خـسـتـه مـن

قصد هجرت دارم ، به کجا بايـد رفت ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 23:0  توسط علی پزشکی | 
 

 

از تو ، تـنها حلقه ای طلایی

و از من فـقـط نانی که به خانه آورده ام پـیـداست ...

چند وقـتی میشود که فضای خانه مه آلود شده !

بارها به اشتباه لب بر دیوار گذاشته ام

بوسه های هدر رفته ...

از آبی که مینوشم صدای گریـه می آید !

و خاطرات خوب گذشـته مشترکمان است

که در لیوان قهوه ات حـلـشان میکنی ...

و در این میان صدای در احساس دوگانه ایـسـت

میان ماندن و رفتن

که عاقبت روزی تصمیمش را خواهد گرفت ...

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 11:54  توسط علی پزشکی | 

 

              TinyPic image

 

از خداوند خواستم تا عـادتـهای زشـتـم را ترک دهـد ...

خداوند فرمود : خودت بايد آنها را رها كنی !

 

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند !

فرمود : صبر، حاصل سختی و رنج است ، عطا كردنی نيست بلکه آموخـتـنـی است ...

 

گفتم : پس مرا خوشبخت کن !

فرمود : نعمت از من ، خوشبخت شدن از تو...

 

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نـكـنـد !

فرمود : رنج از دلبستگـیـهای دنيايی جدا و به من نزدیکـتـرت میکـنـد ...

 

پس از او خواستم تا روحم را رشد دهد ...

فرمود : نه ، تو خودت بايد رشد كنی ، من فقط شاخ و برگ اضافـيـت را هرس می كنم ، تا

بارور شوی  ...

 

از خدا خواستم حداقل كاری كند كه از زندگی لذت كامل ببرم ...

فرمود : برای همين كار من به تو زندگی داده ام !

 

نا امیدانه از خدا خواستم كمكم كند تا همان قـدر كه او مرا دوست دارد ، من هم ديگران  را

دوست بدارم ...

خداوند فرمود : بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد ... !

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 6:17  توسط علی پزشکی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
درود بر شما دوستان گرامی
وبلاگ خلوتگاه من فقط بیانگر
احساسات من در هنگام تنهاییم
هست؛ من اینجا نه کسی رو
محاکمه می کنم و نه دوست دارم
کسی من رو محاکمه کنه ...!
درضمن دوستانی که تمایل دارند
از به روز شدن وبلاگ باخبر بشوند
نام و ایمیلشون رو در خبرنامه وارد کنند...
شاد باشید و بدرود

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
نیمه آشکار من !
پروفایل مدیر وبلاگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Kaveh_666 myadytum_Kaveh_666





Powered by WebGozar

<