![]() |
![]() |
|
| مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد، اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد... |
|
یادم باشد : حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد ، یادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست ، یادم باشد : جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم ، یادم باشد : باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم ، یادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگیرم و از آسمان ، درس پاک زیستن، یادم باشد سنگ خیلی تنهاست، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ، یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته ! یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم ... یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد ! یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود ، یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ... و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 2:6 توسط علی پزشکی |
|
|
نـيـسـتــش ! نمی دونم كجاسـت ؟! چه می كـنـه ؟ ولي مـيـدونـم كـه ندارمـش ... ~~~~~~~~~~~~ هيچ وقت نخواستم كه تو رو با چشمـات به ياد بـيـارم نمي خواستم كه تو رو ، تو گم ترين آرزوهام ببينم نميخواستم كه بي تو به ديوارها بگم هنوزم دوستـت دارم ... آخه تو حول و ولاي پريـشونـيهـام ، تورو نداشتـم ! تو گير و دار اي بابا دل تو هيچ و حال او خوش ، ای بی مروت ، ديگه دلي ميمـونه كه جور دل كبوتر بـتـپـه ؟! كـه با تو از جون زندگي اش بـگـه ؟ بگه كه هـنــوز زنـدســـت ؟! ~~~~~~~~~~~~ اگه صدا صداي مـنـه ، نـفـس اگه نـفـس تو ، بذار كه اون خوش غيرت هـاش بــدونـن : كه دل ، ديگه دل من نيست ! نه ديگه اين دل واسه ما دل نـمـيـشـــه ... بـیـژن مـفـیــد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 2:34 توسط علی پزشکی |
|
|
رستنيها کم نيستند ، من و تو کم بوديم ! خشک و پژمرده و خاموش ، تا روي زمين خم بوديم ...
من و تو کم ديديم ! بيسبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را پرسيديم...
چيدنيها کم نيستند ، وقت گل دادن عشق به روي دار قالي ، بيسبب حتی پرتاب گل سرخي را ترسيديم ...
گفتنيها کم نيستند ، من و تو کم گفتيم ! مثل هذيان دم مرگ از آغاز ، اینچنين درهم و برهم می گفتيم ... شهیار قنبری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 3:25 توسط علی پزشکی |
|
|
دو به دو ، با هم هستـنـد :
~~~~~~~~~~~~~ ولی من دو ندارم !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 2:17 توسط علی پزشکی |
|
|
دیشب من بودم وشب بود و یاد تو، دیشب فاصله میان من وپنجره وشب را تنها یاد تو پر
کرده بود...
دیشب سجاده سپید نیازم رادر حرمش گسترده بودم وتمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام
دعوت کرده بودم... من که تا چندی پیش سالها بود که در چهار راه دلم ، پشت چراغ قرمز غرور توقف کرده
بودم، دیشب چراغ بزرگراه دلم را سبز کردم و امروز آمده ام تا بگویم که:
بی تو بودن چقدر سخت است...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 4:17 توسط علی پزشکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درود بر شما دوستان گرامی
وبلاگ خلوتگاه من فقط بیانگر احساسات من در هنگام تنهاییم هست؛ من اینجا نه کسی رو محاکمه می کنم و نه دوست دارم کسی من رو محاکمه کنه ...! درضمن دوستانی که تمایل دارند از به روز شدن وبلاگ باخبر بشوند نام و ایمیلشون رو در خبرنامه وارد کنند... شاد باشید و بدرود |
| پیوندها |
|
نیمه آشکار من ! پروفایل مدیر وبلاگ |
|
RSS
|