![]() |
![]() |
|
| مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد، اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد... |
ای زیباترین لحظه ی پرشکوه ،
سایه ات از دور دستها فراخ و ژرف اسـت،
در کدامین کوچه باغ سرنوشت ،
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 3:17 توسط علی پزشکی |
|
|
ديروزها كسي را دوست داشتم... اين روزها دلتنگي ! اين روزها تـنهايي ! و این عمر من است که به همين سادگي میگذرد ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 2:17 توسط علی پزشکی |
|
|
می دانم وقتی سرانجام به تـلخی ، خبر مرگ من را می شنود ، نه غمگین می شود و نه بهت زده ! اما رنگش می پرد و پاهایش سست می شوند ، لبخندی تلخ ولی کوتاه می زند ... آنگاه به یکباره پاییز امسال را به یاد خواهد آورد : و تمامی التماس های بی نتیجه من ! برای شروعی دوباره ... و ناگاه به یادش می آید که چگونه بر سر آرامگاهی ، با من پیمان بست که هیچگاه تـنـهایم نگـذارد ولی ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 2:5 توسط علی پزشکی |
|
|
ناگـهـان سرم گـیـج می رود افکارم حالت تـهوع دارند !
انگار که دچار مسمومیت ذهنی شده ام !!! نمی دانم چرا رنگم ایـنـقـدر پریـده ؟! جامی شراب ، تلختـر از حقیقت را یک نفس سر می کشم ... تا شاید برای مدتی کوتاه ، تمامی اتفاقات سه ماه اخیر را فراموش کنم... این تیغهای خاطرات چه بی رحمانه تـنـم را می خراشند !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 2:17 توسط علی پزشکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درود بر شما دوستان گرامی
وبلاگ خلوتگاه من فقط بیانگر احساسات من در هنگام تنهاییم هست؛ من اینجا نه کسی رو محاکمه می کنم و نه دوست دارم کسی من رو محاکمه کنه ...! درضمن دوستانی که تمایل دارند از به روز شدن وبلاگ باخبر بشوند نام و ایمیلشون رو در خبرنامه وارد کنند... شاد باشید و بدرود |
| پیوندها |
|
نیمه آشکار من ! پروفایل مدیر وبلاگ |
|
RSS
|