![]() |
![]() |
|
| مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد، اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد... |
|
امشب باز هم دلم سراغ تو را گرفت ! ولی آب از آب تكان نخورد ... درست مثل همه شبهای قبل ، باز هم سر ميزند تنهايي ، باز هم دوباره دلتنگي مي آيد ، و مرور خاطره های مشترک نخ نما شده ... ــ می پرسند با نديدنش چه ميكنی ؟! می گویم هراسي ندارم ! با یادش رفيقم اين روزها ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 1:17 توسط علی پزشکی |
|
|
هر کسی که رفت ، پاره ای از دل ما را با خود برد ، اما تو که هنوز نرفته ای ، می دانم که دورادور با من هسـتی ! تمام اینها نتیجه تقدیر من نبود ، ولی قبول دارم که تقصیر خودم بود ... فکر نکن که دلم برایت تنگ نمیشود ، فکر نکن که نمی خواهم ببینمت ، ببین، نگذاشتند با نخواستیم کلی فرق دارد ... پس می سپارمت به باران ، که در آن عصر خنک پاییزی چشمانم را تر کرد ، و به آن دو ستاره ، که دیگر مال من و تو نیستـند ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 11:17 توسط علی پزشکی |
|
|
کلمات سنگین تو : یکی پس از دیگری، بر سینه ام فرود آمدند ، و بر قلبی که هنوز عاشقانه برایت می تـپـد ! مدتها بود که دلم این روز سرد پاییزی را گواهی می داد ... باکی نیست ، آمادگی شنیدن آنها را داشتم ! بالاخره با این هم طوری می سازم ... از امروز کارهای زیادی دارم : اول باید تمام خاطرات مشترکمان را دفـن کنم ، سپس روحم را تبدیل به سنگ کنم ، و آنگاه زندگی تازه و بدون تو را بیاموزم ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 1:17 توسط علی پزشکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درود بر شما دوستان گرامی
وبلاگ خلوتگاه من فقط بیانگر احساسات من در هنگام تنهاییم هست؛ من اینجا نه کسی رو محاکمه می کنم و نه دوست دارم کسی من رو محاکمه کنه ...! درضمن دوستانی که تمایل دارند از به روز شدن وبلاگ باخبر بشوند نام و ایمیلشون رو در خبرنامه وارد کنند... شاد باشید و بدرود |
| پیوندها |
|
نیمه آشکار من ! پروفایل مدیر وبلاگ |
|
RSS
|