![]() |
![]() |
|
| مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد، اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد... |
|
اگر چشمهایـت پرسیدنـد، بگو ندیدمش ! اگر گوشهایـت پرسیدنـد، بگو نشنیدمش ! اگر دستهایت لرزیدنـد، بگو به خاطر سردی هواسـت ! اگر پاهایت سـسـت شدند ، بگو به خاطر ضعف است ! ولی اگر دلت لرزید : دست کم با خودت رو راست باش و نگو که دوستش نداری ... ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 3:17 توسط علی پزشکی |
|
|
آدمها دو دسته هستند : یا مادرزاد گرگ به دنیا می آیند و یا بره متولد می شوند. گرگها همیشه گرگ می مانند؛ ولی بره ها در نهایت یا به گوسفندی تمام عیار تبدیل می شوند، و یا اینکه یاد می گیرند چگونه گرگ بشوند ! قسمت جالب ماجرا اینجاست که گرگهای "بره زاده" حریصتر و خونریزتر از گرگ "گرگ زاده" میشوند !!! زیرا "گرگ زاده ها" تنها از روی غریزه می درند؛ ولی "بره زاده ها" از روی عقده حقارت ، کینه و نفرت...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 2:17 توسط علی پزشکی |
|
|
انگار همین دیروز بود و روزهای قبل از آن هم بوده ای ...
که اگر نبود, نابود می شدم ، که مدتیست شده ام و روزهای دلتنگی می آیند و تنها تو نیستی و تنهاییست ...برای تو نوشتن برای تویی که دیگر نیستی و برایت نوشتن ، لاجرم جدا کردنت از خویش را می طلبد ، سخت است، اما همیشه نوشتن را دوست داشته ام و از آن بیشتر تو را... هشت سال در زندگی تنها چرخش ابری است در آسمان ابدیت، وچگونه می شود که این ابر آبستن باران، بر پیکر خسته روزمرگی هایم ببارد و زنگار تکرار و تکرار را از تنم زدوده و انگیزه شود برای چگونه بودنم... همیشه دوستت داشته ام و خوب می دانم که دوستم داشتی و آبگین عشقت به من، زلال تر و آبی تر از آن من بوده و خواهد بود...
در کنار مزارت آرام می شوم که از معجزت عشق همین بس، که تمام بلندایغرور و مردانگیت، درآغوش خاک به هق هق گریه من گم می شود ! امروز سالگرد جدایی با تو همیشگی ترین است ، تویی که دیگردیداردوبارمان به روز قیامت کشیده شده ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 23:50 توسط علی پزشکی |
|
|
برو، اما : مطمئن باش ضربه ات کاری بود و دلم سخت شکست ... و چه زشت ، به من و ساد گی ام خنديدی... به من و عشقی پاک ، که پر از ياد تو بود ... و به يک قلب يتيم که خيالم می گفت ، تا ابد جای توخواهد بود ... !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 3:17 توسط علی پزشکی |
|
|
عشق درست مثل یک ساعت شنی می مونه ! همینطور که قلبت پر میشه ، مغزت هی خالی و خالی تر میشه !!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 1:17 توسط علی پزشکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درود بر شما دوستان گرامی
وبلاگ خلوتگاه من فقط بیانگر احساسات من در هنگام تنهاییم هست؛ من اینجا نه کسی رو محاکمه می کنم و نه دوست دارم کسی من رو محاکمه کنه ...! درضمن دوستانی که تمایل دارند از به روز شدن وبلاگ باخبر بشوند نام و ایمیلشون رو در خبرنامه وارد کنند... شاد باشید و بدرود |
| پیوندها |
|
نیمه آشکار من ! پروفایل مدیر وبلاگ |
|
RSS
|