![]() |
![]() |
|
| مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد، اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد... |
|
انـگـشـتــانـــم در انـتـظار نگارش شعری نو تار به تار موهـایم را میشمارنـد هیچ چیـز به ذهـنم نمی رسد... این شعر نیست ! اگر هم هست مثل بسیاری از افکار من ناتـمام مانـــــده ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:59 توسط علی پزشکی |
|
|
هم سفر : در این راه طولانی که ما بی خبریم و چون باد می گذرد بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی مخواه که هر چه تو دوست داری ، من هم همان را، به همان شدت دوست داشته باشم ! و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد ... مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم ،یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را ! مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است عزیز من ! دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند ! اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق، یکی کافیست ! عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست ! من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است ... نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری عزیز من ! اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد بگذار درعین وحدت مستقل باشیم بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند ! بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست ، سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست ، بیا بحث کنیم بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم ، بیا کلنجار برویم ،اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم ... بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شورو زندگی می بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،حفظ کنیم ... من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم ! و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم عزیز من، بیا متفاوت باشیم ...!
منتخبی از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم نوشته زنده یاد نادرابراهيمي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:17 توسط علی پزشکی |
|
|
هـق هـق گـریه هــای مـن در مـرور خاطـــــره هـــــا ... جایی که تـمام دیـوارهـا پنجره می خواهنـد و تمام پنجره ها آسمانی ابــری نــگاهــم جــــــا مـانـده اســت در امـتــداد ایـن کـــــــوچـــه کـه بـوی دسـتـان مـهـربـان تـو را می دهـنـد ...
پی نوشت : به یاد خواهر همسرم که هفته گذشته ، ناباورانه بار سفر بست ، روحش شاد ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:45 توسط علی پزشکی |
|
|
چشمانت : کارناوال آتـش بازیست...! یک روز در هر سال برای تماشایش می روم و باقی روزهایــــم را صرف خاموش کردن آتـشی می کـنـم که زیر پوستم شعله می کــشــد...!
عاشقانه ای از نزار قبانی شاعر معاصر سوریه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 23:19 توسط علی پزشکی |
|
|
لـبهـایت را می خواهـم نـه از برای بـوســه که برای درمان درد انـتـظارم آن زمان که امواج صدایت را تـبـدیـل می کـند بـــه : دوستـت دارم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 1:10 توسط علی پزشکی |
|
|
تــو آنـچـه را که عمــری آرزومندش بـودم امـــروز بـه من بـخشـیـدی : من در جستجوی یــار همدمـی بـودم زنی که دسـت بر پـیشانـیـم بگـذارد و با او احسـاس کـنـــم که در خـانـه ام هـسـتـــــم ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:0 توسط علی پزشکی |
|
|
بـــــــــــــــــاد همیشه یکسان خواهـد وزیــد اما نه برای تـو ... آن جا که تـو باشی بــاد همیشه بی قرار و نا بسامان است بـه فریــــاد بـدل می شود بـه سوز دل و هـیـاهــــو و گــــــــم می شـــود در خرمن بی کرانه گـیسوانـت ... (خالق شاهزاده کوچولو) Antoine De Saint - Exupery |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 15:0 توسط علی پزشکی |
|
|
لـبهـــایـت پر از رازهای جدیدی است که بـا بوســـه حـل میشود بـر لـب مــن ...
از لـبهـــایـت یـاس میچـیـنـم و بوسـههایت در دهـانــم طعم باران دارد و شـبـنــم ...
داغــم میکـنـد بوسـههایـت پــس هـیـزمـش را بـاز هـم بـیـشـتـــر کـن !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم خرداد 1388ساعت 17:0 توسط علی پزشکی |
|
|
گـیـریـم که سلام ! به فرض که حالت را بـپـرسـم سراغت را بگیرم ... یـا باز هم برایت شعر بگویــم و قابت کنم بر دیوار تـنهایـیـــم ...! چه فرقی می کند : وقتی آن گونه هستی ، که نباید باشی ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:30 توسط علی پزشکی |
|
|
بـا نـوازشـــت جرعه جرعه از جــام آرامـش می نوشـــم و بـا نـجـوای نـفـس هـایت خـاطرات تـلخ را به بــاد می سپـارم ... با مـوج بوسه هـایت قـلبـم بر رویا وخیال شناور می شود و درآتـشکده نــگاهـــت غــم هــایــم خاکستر می شوند ... دوست دارم از ته دل بخندم وبـگویــم من وتو یعنی : مـــای بی هم !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 4:0 توسط علی پزشکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درود بر شما دوستان گرامی
وبلاگ خلوتگاه من فقط بیانگر احساسات من در هنگام تنهاییم هست؛ من اینجا نه کسی رو محاکمه می کنم و نه دوست دارم کسی من رو محاکمه کنه ...! درضمن دوستانی که تمایل دارند از به روز شدن وبلاگ باخبر بشوند نام و ایمیلشون رو در خبرنامه وارد کنند... شاد باشید و بدرود |
| پیوندها |
|
نیمه آشکار من ! پروفایل مدیر وبلاگ |
|
RSS
|